![]() |
![]() |
||||
![]() |
پیام جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران( درتبعید) به مناسبت فرارسیدن سال نو
اگرگرد هم آئیم و فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم کجا کس می تواند جلوه خورشید را نادیده انگارد پس آن گه می دمد نوروز و من همراه حافظ بانگ برخواهم داشت: « اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم.» ( فرزاد دادگر)
به آغاز سالی دیگر در خجستگی رویش پیوسته حیات درود می فرستیم . به این شمیم مکرر که ما را به آن رمز جاودانه امید می بخشد که فناناپذیری زندگی از سیطره قدرت صاحبان زر و زور ، مصون است و این هماره را هیچ صاحب قدرتی چاره نتوان کرد؛ پس آنان را که به کار نیستی دست آلوده اند نهیبی ست تا بدانند همانگونه که آن نماند، این نیز نخواهد ماند. آغاز بهاری دیگر، گواهی ست بر ادامه زندگی که اراده خود را بر مرگ استوار می کند و پاسخی ست به آنان که بر هستی، آغازی و پایانی متصورند و زندگی را به پاره خطی محدود می سازند که خود از آن آغازیده اند و به پایان می رسانند پس بذر ناامیدی می پراکنند که زمان، از دست رفته است و کوشش نسل های انسانی به هرزآب، فرو خواهد ریخت. اما آدمیان، پیکر تراشان همیشگی زندگی اند که بر صخره های سخت زندگی، آرمان های خویش را با سعی و کوشش مدام، جانبازانه و هنرمندانه نقش می زنند تا در بعد طولانی تاریخ به تصویر دلخواه نائل آیند و در هر سر فصل تاریخی، گامی به معبود خود نزدیک تر می شوند. آنان روندگان دائمی اند و در کار پیوسته ی « شدن» ، این مهم را از نسلی به نسل دیگر می سپارند. هر چند که پیکره ی این آرمان انسانی از موانع بیشماری زخم برداشته است اما همچنان بی زنگار تردید و توقف، نگاه خود را به روشن ترین افق آینده دارد و پیش می تازد. سالی که بر مردم میهن ما گذشت چونان سال های گذشته، سالی بسیار سخت بود، زیرا تعمیق روزافزون بحران سیاسی- اجتماعی کشورمان، زندگی هموطنان مان را به چالش کشانده و صحنه ی حیات اجتماعی آنان را به میدان مبارزه ای دائمی مبدل کرده است. عرصه مبارزه ای که هم میهنان ما گسترده اند کوشش و همراهی همه پویندگان راه دانش ، آگاهی و آزادی را به خود فرامی خواند تا در این مهم ، هم میهنان خود را تنها نگذارند و پرواز پرنده را پی بگیرند. در پیروی از طبیعت پویا و مردمی که دشواری های زندگی ، انگیزه تلاش آنان را نمی زداید و همه دلاوران اندیشمند و اندیشمندان دلاور میهن مان که برای تحقق آرمان های انسانی کوشیده اند با این سروده شاملو، سال نو را می آغازیم:
گل کو
شب ندارد سر خواب می رود دررگ باغ باد، با آتش تیزابش فریاد کشان پنجه می ساید بر شیشه در شاخ یک پیچک خشک از هراسی که زجایش نرباید طوفان.
من ندارم سر یاس با امیدی که مرا حوصله داد باد بگذار بپیچد با شب بید بگذار بر قصد با باد گل کو می آید خنده به لب.
گل کو می آید، می دانم با همه خیرگی باد که می اندازد پنجه در دامانش روی باریکه راه ویران گل کو می آید با همه دشمنی این شب سرد که خط بیخود این جاده را می کند زیر عبایش پنهان.
شب ندارد سر خواب شاخ مایوس یکی پیچک خشک پنجه بر شیشه در می ساید.
من ندارم سر یاس زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور ضرب آهسته پاهای کسی می آید.
|
| |||