The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo

 

 

 

 

 

 

 

بیانیه جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران(در تبعید)

به مناسبت شب یادبود جان باختگان راه آزادی و قلم(لندن)

 

«دنیای رویای من»

من در رویای خود دنیائی را می بینم که در آن هیچ انسانی انسان

                                               دیگر را خوار نمی شمارد

زمین از عشق و دوستی سرشار است

و صلح و آرامش، گذرگاه هایش را می آراید.

 

من در رویای خود دنیائی را می­بینم که در آن

همگان راه گرامی آزادی را می شناسند

حسد جان را نمی­گزد

و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی­کند.

 

من در رویای خود دنیائی را می بینم که در آن

سیاه یا سفید

از هر نژادی که هستی

از نعمت های گستره ی زمین سهم می­برد.

هر انسانی آزاد است

شوربختی از شرم سر به زیر می افکند

و شادی هم چون مرواریدی گران قیمت

نیازهای تمام بشریت را برمی آورد.

 

چنین است دنیای رویای من!

                            (لنگستن هیوز، نامی ترین شاعر سیاهپوست آمریکا)

 

همکاران و دوستان عزیز و حضار محترم!

 

ما هم به نوبه خود به همه شما خوش آمد می گوییم. همچنین از تلاش های همکار عزیزمان خانم فریبا مرزبان و دیگر هموندان دست اندرکار به خاطر کوشش در برگزاری این شب سپاسگزاری می­کنیم.

 

واقعیت این است که جامعه ما در این 27 سال گذشته حاکمیت جمهوری اسلامی، با کمال تاسف تعداد بی شماری از کوشندگان راه آزادی و قلم را از دست داده است. از این رو، اجازه بدهید قبل از هر چیز ما در مقابل همه جان باختگان راه آزادی و قلم در تمامی جهان سر تعظیم  فرود آوریم و یاد عزیز همه آن ها را گرامی بداریم!

 

حکومت های دیکتاتوری در تاریخ کم نبودند و هنوز هم کم نیستند، اما شاید حکومت جمهوری اسلامی ایران، حکومتی مستثنی در جهان باشد که برای سرکوب و نابودی تشکل­های سیاسی و اجتماعی و جنبش های دمکراتیک و آزادی خواه و از میان برداشتن مخالفین و حتی منتقدین خود به غیرانسانی­ترین و وحشیانه­ترین شیوه­ها متوسل شده است. براساس قوانین جمهوری اسلامی، نصف جامعه یعنی زنان، از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم شده­اند؛ کودکان از حقوق کنوانسیون کودک برخوردار نیسند؛ ملیت­های ساکن ایران، نه تنها حق استفاده از زبان مادری خود را ندارند، بلکه هرگونه اعتراض به این تبعیض و نابرابری نیز بی­رحمانه سرکوب می­شود؛ زندان های جمهوری اسلامی، مملو از زندانیان سیاسی است؛ زندانیان سیاسی بدون برخورداری از وکیل مدافع و حق دفاع به جوخه­های مرگ سپرده می­شوند. نویسنده­گان و روزنامه­نگاران و به طور کلی فعالین فرهنگی و سیاسی و اجتماعی از امنیت و آزادی اندیشه و بیان و قلم برخوردار نیستند.

 

پاسداران جهل و جنایت جمهوری اسلامی، سعید سلطانپور، شاعر انقلابی و عضو کانون نویسندگان ایران را در بیست و هفتم فروردین سال 1360، در مراسم شب عروسی­اش دستگیر کردند و پس از شصت و شش روز شکنجه، او را  در سحرگاه سی و یکم خرداد همان سال تیرباران کردند.

 

بدین ترتیب، حکومت جمهوری اسلامی، موجودیت خود را با سرکوب و کشتار مخالفین، سازمان­دهی آپارتاید جنسی و تحمیل فقر و فلاکت بر کلیه مزدبگیران آغاز کرد. انحلال احزاب و سازمان­های سیاسی، انحلال شوراها و دیگر تشکل­های کارگری، انحلال تشکل­های فرهنگی و دموکراتیک، حمله به تجمعات زنان، بستن روزنامه­ها، کشتار مردم خوزستان، ترکمن صحرا و حمله همه جانبه به کردستان، سرکوب دانش­جویان و بستن دانشگاه­ها و اعدام­­های اوایل انقلاب، سال­­های 60 تا 62 و قتل­عام هولناک زندانیان سیاسی در بهار و تابستان سال 67، با هدف مرعوب کردن جامعه و تثبیت حکومت صورت گرفته است. مسلما تا روزی که این سیستم سرکوب و اختناق و سانسور برجاست، جامعه ایران از هیچ­گونه آزادی، برابری و رفاه برخوردار نخواهند بود.

سیاست­های اقتصادی جمهوری اسلامی نیز سبب شده است که اکثریت مردم ایران، هر روز بیش­تر از روز قبل در فقر و فلاکت اقتصادی غرق شوند. میلیون­ها کودک به جای پرداختن به تحصیل و  تفریح و برخورداری از یک زندگی انسانی، به کارهای سخت و زیان­آور وادار شده­اند. صدها هزار کودک خیابانی در ایران وجود دارد.

 

فقر و محرومیت به حدی در ایران ریشه دوانده است که حتی انسان­ها مجبور به فروش ارگان­های بدن خود شده­اند تا بلکه چند صباح دیگری با پولی که از این راه به دست می­آورند به زندگی درناک خود ادامه دهند. میلیون­ها نفر بیکار است و بسیاری از آن­ها از سر یاس و ناامیدی و درماندگی به سوی اعتیاد و تن­فروشی کشیده شده­ و بسیاری از آن­ها در دام باندهای مافیایی گرفتارند. در حالی که ایران یکی از کشورهای ثروتمند منطقه است و در سال گذشته با دو سه برابر شدن قیمت نفت نزدیک به 50 میلیارد دلار به خزانه دولت سرازیر شده است. اما با این وجود دستمزد ناچیز صدها هزار مزدبگیر از دو ماه تا 29 ماه پرداخت نشده است. در یک کلام حکومت جمهوری اسلامی، در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، کارنامه سیاه و خانمان براندازی دارد. اکنون نیز تلاش­های این حکومت برای دست­یابی به سلاح­های کشتار جمعی هسته­ای، سبب شده است که مردم ایران، با احتمال این که ایران در محاصره اقتصادی و یا حمله نظامی قرار گیرد روزگار سختی را در میان تشویش و نگرانی دایمی می­گذرانند.

 

شاید باز هم ایران تنها کشوری است که رهبران آن در حالی که هنوز بر سر قدرت هستند بارها از سوی داگاه­های بی­طرف اروپایی محکوم به سازمان­دهی و رهبری ترور شده­اند. با حکم و فتواهای رهبران جمهوری اسلامی تاکنون صدها نفر از فعالین فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج کشور ترور شده­اند.

 

آیت­الله خمینی، بنیان­گذار جمهوری اسلامی ایران، تنها رهبری در جهان بود که تروریسم دولتی را رسما و علنا پیشه کرد. خمینی، در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۶۷، فتوایی مبنی بر ترور سلمان رشدی به دلیل «ارتداد» و نوشتن کتاب «آیات شیطانی» صادر کرد، و جایزه‌ای سه میلیون دلاری برای کسی که فتوا را اجرا کند تعیین شد.

 

سران شناخته شده جمهوری اسلامی، از جمله خامنه­ای، گلپايگانی، فاضل لنكرانی، موسوی اردبيلی، يوسف صانعی، جوادی آملی، سيدمحمدحسين فضل­الله، هاشمی رفسنجانی، جنتی، يزدی، حسن صانعی، سيدمحمد خاتمی و مهندس ميرحسين موسوی­(نخست وزير وقت)، رسما و علنا از حکم ترور خمینی دفاع کرده­اند.

 

هنوز هم سردمداران جمهوری اسلامی، نه تنها حکم خمینی را لغو نکرده­اند؛ بلکه هر سال نیز در سالگرد این حکم مرگ، بر آن تاکید می­کنند. همچنین بنیاد 15 خرداد و سپاه پاسداران جایزه ترور سلمان رشدی را بالا می­برند.

 

در سال ۱۹۹۱ مترجم آیات شیطانی به ژاپنی، هیتوشی ایگاریشی در توکیو با ضربات چاقو به قتل رسید، و به مترجم ایتالیایی کتاب هم در میلان حمله شد. در سال ۱۹۹۳ ناشر نروژی کتاب مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.

 

بدین ترتیب، حاکمان ایران، عده­ای جانی و تروریست و آدمکش هستند که با حمایت و پشتیبانی نیروهای سرکوبگر خود اکثریت مردم ایران را در زندان بزرگی به نام ایران به اسارت گرفته­اند. احترام به انسان و آزادی و برابری در این کشور ، وجود خارجی نداشته و به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده است.

 

دری نجف­آبادی، دادستان فعلی کل جمهوری اسلامی، کسی است که در دوران وزرات اطلاعات او در کابینه محمد خاتمی، مامورین وزارت اطلاعات نویسنده­گان و فعالین سیاسی را می­ربودند و به قتل می­رساندند. بدنبال قتل­های موسوم به قتل­های زنجیره­ای، پاییز 1377، شایعه­ای که حکومت این قتل­ها را سازمان داده است در جامعه دهان به دهان می­گشت.

 

در ششم آذر 1373، مرگ سعيدى سيرجانى اعلام شد. دوم آبان 1374، احمد ميرعلايى به قتل رسيد. هفدهم مرداد 1375، مامورین اطلاعات تلاش‏ كردند كه اتوبوس‏ حامل بيست و يك نفر از نويسندگان ايران، كه به دعوت اتحاديه نويسندگان ارمنستان به آن كشور سفر مى‌كردند، نويسندگان را به قعر دره پرتاب كنند و آن را سقوط طبيعى جلوه دهند. اما هوشيارى نويسندگان و يا شايد بى‌دقتى راننده اتوبوس‏ عامل توطئه، كه زودتر به بيرون پريد، مانع اجراى نقشه گرديد. ديرى نپائيد كه براى اكثريت نويسندگان مشخص‏ شد طراحان اين نقشه افرادى از رده‌هاى بالاى وزارت اطلاعات مانند «هاشمى» يا «موسوى»­(مصطفى كاظمى) و «اسلامى»‌(سعيد امامى) هستند. پس‏ از اين ماجرا سفر در نيمه راه متوقف گرديد.

 

بيستم آبان 1375، غفار حسينى، به قتل رسيد. بيست و چهارم دى 1375، جسد دكتر احمد تفضلى پيدا شد. جسد تفضلى نشان مى‌داد كه يك پاى او از چند جا شكسته بود اما اصابت ضربه ديلم بر سرش‏ موجب قتل او شده بود.

 

پنج اسفند 1374، ابراهيم زال‌زاده، روزنامه‌نگار و يكى از فعالين نشر در ايران مفقود گرديد. در نهم فروردين 1375، جنازه زال‌زاده، در يافت‌آباد جنوب تهران پيدا شد. او در اثر اصابت ضربات چاقو به ويژه به قلبش‏ به قتل رسيده بود.

 

روز سه‌شنبه سوم شهريور ماه، پیروز دوانی، در تهران ناپديد شد و هنوز هم مشخص‏ نيست كه چه بلايى بر سر او آورده­اند.

 

اول مهر 1377، حميد حاجى‌زاده، شاعر اهل كرمان، با پسر ده ساله‌اش‏ «كارون»، در اثر ضربات چاقو كشته شدند .دکتر مجيد شريف، نويسنده و مترجم، از صبح روز پنج‌شنبه 28 آبان ماه، ناپديد شد.

 

آذر ماه 1377، به عنوان يكى از سياه‌ترين ماه‌ها، در کارنامه جمهورى اسلامى ثبت شده است. در اين ماه، عوامل وزارت اطلاعات جمهورى اسلامى، وحشی­گری خود را به اوج رساندند.

 

روز دوشنبه دوم آذر ماه 1377، خبر قتل داريوش‏ فروهر و همسرش‏ پروانه اسكندرى از طريق رسانه‌ها اعلام شد. آنان به طرز فجيع و غيرانسانى با ضربات چاقو به قتل رسيده بودند؛ 26 ضربه بر سينه فروهر و 25 ضربه بر پيكر پروانه فروهر.

 

جسد مجید شریف، روز چهارشنبه چهارم آذر ماه، در پزشكى قانونى توسط خانواده‌اش‏ شناسايى شد. پزشكان پس‏ از كالبد‌شكافى نظر دادند كه مرگ وى به احتمال زياد بر اثر ايست قلبى بوده است، در حالى كه به گفته خانواده‌اش‏، مجيد شريف هيچ‌گونه نشانى از بيمارى نداشت و از سلامت كامل برخوردار بوده است.

 

روز چهارشنبه هجدهم آذر، جسد محمد مختارى شاعر، نويسنده و مترجم، توسط فرزند وى در پزشكى قانونى شناسايى شد. مختارى، از روز پنج‌شنبه دوازدهم آذر، ناپديد شده بود. وى عصر روز پنج‌شنبه براى خريد يك شيشه شير از خانه خارج شد اما هيچ‌گاه به منزل باز نگشت. منزل مختارى، در خيابان آفريقاست ولى جسد او در پشت كارخانه سيمان در جنوبى‌ترين منطقه تهران كشف شد، در حالى كه آثار خفگى بر بدن او آشكار بود.

 

هجدهم آذر ماه، محمدجعفر پوينده يكى ديگر از نويسندگان و مترجمان سرشناس‏ كشور، پس‏ از خروج از محل كارش‏ در خيابان ايرانشهر تهران، ناپديد شد و هرگز به منزل نرسيد. همسر او نيز پس‏ از مفقود‌شدن شوهرش‏ در نامه‌اى از رييس‏ جمهور خواست تا او را در يافتن همسرش‏ يارى كند. اما جنازه پوينده روز شنبه بيست و يكم آذر، در بادامك شهريار كشف شد و خانواده‌اش‏ جنازه را در پزشك قانونى تهران شناسايى كردند.

 

نويسندگان بزرگ جهان مانند هارولد پيتر، بورگن، آلن تورن، آرتور ميلر و صدها نويسنده و هنرمند ديگر از سراسر جهان، در رابطه با تهديد و كشتار نويسندگان، به جمهورى اسلامى اعتراض‏ كردند.

 

اعتراضات وسیعی در داخل و خارج کشور بر علیه حکومت جمهوری اسلامی راه افتاد تا این که در 15 دی ماه 77، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مجبور شد اطلاعیه معروف خود را صادر کرد و در آن معدودی «همکاران مسئولیت نشناس کج اندیش و خودسر وزارت اطلاعات» را به عنوان عامل جنایت معرفی نمود. اما در این اطلاعیه در عین حال سعی کردند که این جنایات را به عنوان لطمه به «نظام»، توصیف کنند.

 

سى‌ام خرداد 1378، اعلام شد که سعيد امامى، از مدیران رده بالای وزرات اطلاعات و يكى از عاملان قتل‌ها، شنبه 29/3/78، در زمان استحمام در بازداشتگاه با داروی نظافت خودكشى كرد.

 

بعدها برخى از كارشناسان و نيز وكلاى خانواده‌هاى فروهر، مختارى و پوينده، پس‏ از تحقيقات اعلام كردند كه داروى نظافتى كه در ايران مورد استفاده استحمام‌كنندگان قرار مى‌گيرد، فاقد سم آرسنيك بوده و بنابراين مهلك نيست .

 

ربودن و كشتن مخالفين در آمريكاى لاتين و دورانى نیز در تركيه رايج بود. حکومت­های دیکتاتوری، ترور مخالفین را برای حاکمیت خود بی­دردسر و راه میان­بر تشخیص می­دهند. چون مدرک علنی وجود ندارد، حکومت می­تواند آن را انکار کند و یا مانند جمهوری اسلامی، به چند مامور «خودسر» محدود سازد. 

 

ترورییسم جمهوری اسلامی به این موارد محدود نمی گردد، بلکه تاکنون حدود 600 تن از فعالان سیاسی و اجتماعی در خارج از مرزهای ایران و به ویژه در کردستان عراق را به قتل رسانده است.

 

با آن که در تمامی این قتل­ها حکومت جمهوری اسلامی ایران متهم شماره یک بوده، اما فقط پرونده یکی از آن­ها یعنی ترور رستوران میکونوس در برلین در شب پنج­شنبه هفدهم سپتامبر 1992 به محکومیت سران حکومت جمهوری اسلامی منجر شد.

 

همچنین دادگاه امنیتی آنکارا نیز سران جمهوری اسلامی را متهم به تروریسم کرده است. گروهی از عناصر حزب­الهی ترکیه که در ایران آموزش دیده بودند نویسندگان و استادان دانشگاه چپ و سکولار را ترور می­کردند، دستگیر و محاکمه شدند. در حكم نهايى دادگاه امنيتى آنكارا، چنين آمده است: «عاملان دستگير‌شده قتل روشنفكران كه شهروندان تركيه هستند، وابسته به دولت جمهورى اسلامى بوده و به طور سازمان‌يافته دست به اين قتل‌ها زده‌اند.» اين دادگاه كه ابتدا در شعبه شماره دوم امنيت و سپس‏ در شعبه 11 دادگاه آنكارا به پرونده قتل روشنفكران لائيك تركيه رسيدگى مى‌كرد، سرانجام بعد از ظهر روز شنبه 17 دسامبر 2005، حكم نهايى خود را صادر كرد. دادستان دادگاه آنكارا، روز شنبه 17 دسامبر 2005، در قرائت حكم نهايى گفت: «ايران، از زمان روى كار آمدن آيت‌الله خمينى، به عنوان موسس‏ حكومت اسلامى، كه نتوانست در سطح بين‌المللى به اهداف خود نايل آيد، به نازل‌ترين و پرصداترين پديده كه تروريسم است، روى آورد. در اين دادگاه تاكيد شد كه جمهورى اسلامى، به طور واضح و آشكار عليه تركيه، ترور را به كار گرفته و در اين ميان گروه‌هاى كوچك اسلامى را ايجاد كرده تا توسط آن‌ها به اهداف خود برسد.»

 

آخرین نمونه نیز صدور حکم دستگیری بین­المللی تعدادی از مقامات بلندپایه حکومت جمهوری اسلامی از سوی دادگاه فدرال آرژانتین است. متهمان اصلی این پرونده، علاوه بر اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور اسبق و در حال حاضر رئیس تشخیص مصلحت نظام، علی فلاحيان و علی اکبر ولايتی، وزيران اطلاعات و امور خارجه دولت او، محسن رضائی، فرمانده پيشين سپاه پاسداران، احمد وحيدی، فرمانده پيشين نيروی قدس سپاه پاسداران، محسن ربانی، رايزن فرهنگی پيشين سفارت ايران در آرژانتين، احمدرضا اصغری، دبير سوم پيشين سفارت ايران در آرژانتين و هادی سليمانپور، سفير سابق ايران در آرژانتين هستند.

 

بمب­گذاری در ساختمان هفت طبقه انجمن همياری اسرائيل و آرژانتين، در بامداد نهم ژوئيه 1994 و در زمانی رخ داد که هاشمی رفسنجانی، رياست جمهوری ايران بود. در اين بمب­گذاری 85 نفر جان خود را از دست دادند و بيش از دويست نفر زخمی شدند.

 

بر­اساس کيفرخواستی که دادستان کل آرژانتين صادر کرده، ردولفو کانيکوبا کورال، قاضی فدرال آرژانتينی از دولت ايران و پليس بين­الملل­(اينترپل) خواسته است متهمان پرونده را بازداشت و به آرژانتين تحويل دهد.

واقعیت تلخ روزگار چامعه ما این است که تروریست­ها و آدم­کشان در ایران، بر جان و مال شهروندان این کشور حکمرانی می­کنند، در حالی که مخالفان اختناق و سرکوب و ترور و شکنجه و اعدام در زندان­های این حاکمان قداره­بند در زیر شکنجه و آزار و اذیت قرار دارند، چون ناصر زرافشان وکیل خانواده مختاری و پونیده و هزاران زندانی سیاسی دیگر.

 

این­ها فقط نمونه­هایی از رعب و وحشت و ترور و سرکوب و اختناق حکومت جمهوری اسلامی است. این حکومت، همواره نویسندگان، هنرمندان و روزنامه­نگاران پیشرو و فعالین جنبش­های اجتماعی چون جنبش زنان، کارگران، دانش­جویان و مردم تحت ستم را مورد تهدید و تعقیب و زندان و شکنجه قرار می­دهد. جمهوری اسلامی، حتی تاکنون اجازه نداده است که کانون نویسندگان مجمع عمومی خود را برگزار کند.

 

بدین ترتیب، کانون نویسندگان ایران، به عنوان یک تشکل دمکراتیک نویسندگان ایران، تاکنون قربانیان زیادی را تقدیم راه آزادی اندیشه و قلم کرده است. اما با این وجود، فعالین این کانون، در مقابل سانسورچیان و دشمنان آزادی با قامتی استوار ایستاده­اند. بنابراین، شهامت و جسارت بسیاری از اعضای این کانون قابل تقدیر است.

 

ما کانون نویسندگان ایران­(در تبعید) که مشکلات امنیتی و تا حدودی اقتصادی همکاران خود در داخل کشور را نداریم، موظفیم که بانگ رسای نویسندگان و هنرمندان و همه انسان­های آزادی­خواه و دربند جامعه ایران باشیم و با حمایت از مبار زات بر حق آن­ها صدای اعتراض آن­ها را به گوش افکار عمومی جهان برسانیم.

 

از سوی دیگر، ما همین­جا از فرصت استفاده می­کنیم و بار دیگر از اعضای کانون نویسندگان ایران­(در تبعید) دعوت می­کنیم که وضعیت خطیر موجود ایران را در نظر بگیریم و جدا از فعالیت­های فردی، کار جمعی را نیز در یک فضای برابر و دمکراتیک تقویت کنیم تا بتوانیم به وظایف فرهنگی و اجتماعی خود به ویژه در راه آزادی اندیشه و قلم و کمک به برقراری آزادی­های فردی و اجتماعی در ایران نقش خود را ایفا کنیم.

 

ما با صدای رسا مخالفت عمیق خود را با سانسور و اختناق اعلام کرده و خواهان پایان دادن به حکومت رعب و وحشت و ترور و شکنجه و اعدام و برقراری یک جامعه عادلانه آزاد و برابر و انسانی بوده و در این راه هر آنچه که در توان داریم کوتاهی نخواهیم کرد.

 

برای همه شما عزیزان شادی و سرافرازی آرزو می­کنیم!

 

جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران­(در تبعید)

علی کامرانی، گلمراد مرادی، بهرام رحمانی

24 نوامبر 2006

 

 

بازگشت به صفحه نخست