The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

آرشیو

 

پيام کانون نويسندگان ايران (در تبعيد)

به سمینارسراسری زندانيان سياسی ايران

دوستان!

 کانون نويسندگان ايران و زندانيان سياسی ايران چنان با هم خويشاوندند که نمیتوان مرزی ميان  آنها انگاشت؛  شما زندانيان سياسی ايران بوده‌ايد؛ چرا؟ لابد برای آن که عقايدتان را بيان کرده‌ايد؛ کتاب خوانده‌ايد، نشريه منتشر کرده‌ايد؛ برای تحقق آرمان‌هايتان که، به رغم گرايش‌های ايدئولوژيک گوناگون، ريشه در آزادی ‌خواهی و عدالت‌جویی ‌تان داشته‌است مبارزه کرده‌ايد و آنگاه که همه راه‌ها را برابر خويش مسدود ديده‌ايد و خويش را در محاصره، شماريتان، کوشيده‌ايد برابر تندر بايستيد تا خانه را روشن کنيد؛ پس، دست به اسلحه هم برده‌ايد: جويندگان لبخند شده‌ايد، در شبکلاه درد.

 بر تخت‌های شکنجه به چارميخ کشيده شده‌ايد، با گاه‌شماری از تازيانه که گاه ديگر نه بر پوست، که بر گوشت و استخوانتان نشسته‌است.

 تا، در سياه‌چال‌های انفرادی، از چرخه زمان بی ‌خبر نمانيد، هر برآمدن‌ روشنایی را، با نقرِِِِ ِ خطی بر ديوار، شمارش کرده‌ايد.

در بی ‌دادگاه‌های نظامی يا انقلابی حکومت ها، محروم از حقوق يک شهروند و، اکثرا، بدون حق دفاع و وکيل مدافع، به زندان‌های نجومی محکوم شده‌ايد.

گاه، حتی، بسيار طولانی ‌تر از مدت محکوميتتان در زندان مانده‌ايد.

و اين داستان،هنوز،در ميهنمان داستان هر روز است.

کانون نويسندگان ايران را هم بخشی از شما تشکيل داده‌اند؛ نويسندگانی که به خاطر آنچه نوشته‌اند برخيشان، بارها، زندانی سياسی بوده‌اند. هم‌اکنون نيز، بسیاری از زندانيان سیاسی‌ِ ايران نويسندگان وروزنامه نگاران هستند.

به راستی اگر هم‌وندان زندانی‌ِ ما در ايران، دکتر ناصر زرافشان و يوسف عزيزی بنی ‌طرف، امروز آزاد می شدند و اگر سعيد سلطانپور و غلامحسين ساعدی امروز زنده می بودند، شرکت در کدام همايش را ترجيح می ‌دادند؟ سمینارسراسری زندانيان سياسی يا شب های کانون را؟

نمی دانيم؛ ولی بی ‌شک، آنها نيز همچون همه ما از هم‌زمانی‌ِ ناخواسته اين دو برنامه، گله‌مند می بودند؛ اين هم‌زمانی ناخواسته از بی ‌خبری ما از فعاليت‌های يکديگر خبر می ‌دهد؛ با همه ی خويشاوندی و هدف‌های مشترکمان.

دوستان!

رسم بر اين است که در پيام‌های همبستگی، نهادها برای يکديگر، ماندگاری نيز آرزو ‌کنند؛ اما، اجازه دهيد ما آرزو کنیم که نسل ما آخرین نسلی باشد که نیاز به تشکیل نهادی از زندانیا ن سیاسی داشته است ؛  و تا چنين شود، ما بايد مبارزه کنيم، ـ عنان بر عنان ـ؛ و بايسته ی اين هم‌رزمی، باخبر بودن ما از يکديگر و کارهای يکديگر است؛ چيزی که نياز به يک ارگان هماهنگ‌کننده دارد که همه ی ما، نهادهای مدنی هم سو، ضمن داشتن استقلال، در آن عضو باشیم و، ازاین راه، کوشش های خود را با يکديگر هماهنگ، و در صورت توافق و لزوم ، يک‌پارچه کنیم؛ هم‌اکنون، چقدر به جا می ‌بود، و خواهد بود، اگر می توانستيم، و بتوانيم، در راه آزادی ی نويسندگان و ديگر زندانيان سياسی ايران با هم عمل کنيم؛ اميدواريم به اين پيشنهاد توجه شود و در جهت تشکيل چنين ارگانی از طرف همگان کوشش بایسته به عمل آيد.

دوستان!

امروز دور جديد اعتصاب غذای نويسنده و روزنامه‌نگار در بند، اکبر گنجی، به مرحله ای رسیده است، که جان اودرخطراست؛ ما وظيفه داريم صدای اعتراض او و ديگر زندانيان سياسی را، بی هيچ تمايزی، به گوش جهانيان برسانيم.

اميدواريم توجه به وضعيت او و ديگر نويسندگان زندانی، در همايش شما جايگاه ويژه‌ای داشته باشد؛

دستتان را می فشاريم و برای همايشتان شکوفایی و پرباری آرزو می ‌کنيم.

 

کانون نويسندگان ايران (در تبعيد)

16.07.05

بازگشت به صفحه نخست