![]() |
![]() |
|||||||
![]() |
ما همه دانشجويان دانشگاه تهرانيم
جز قلب تيره نشد حاصل و هنوز باطل در اين خيال که اکسير می کنند (حافظ) همميهنان! آگاهيد که به دنبال عزل و نصب های دولت جديد، که حتی صدای اعتراض اندکی معقول ترهای جمهوری اسلامی و بل، جناح ارتجاعی تر آن يعنی اصولگرايان را نيز در آورده است؛ به ويژه در پی انتصاب زاهدی نامی به وزارت علوم که پيرامون مدرک دانشگاهی او شبهه های فراوان وجود دارد، دولت آقای احمدی نژاد تيغ به روی دانشگاهيان کشيده است، عزل دکتر فرجی دانا از رياست دانشگاه تهران که، به هر حال، منتخب جامعه علمی اين دانشگاه بود و هنوز يک سال از دوران رياستش باقی مانده بود و انتصاب يک آخوند حوزه علميهای به جای او ننگينترين و بی شرمانه ترين توهينی ست که از جانب جمهوری اسلامی به ساحت دانش و دانشگاهيان کشورمان رفته است. انتصاب آخوند عميد زنجانی به عنوان رئيس دانشگاه تهران که همواره و از هنگام تاسيس چشم و چراغ و آبروی پويش های آکادميک کشورمان بوده است، سرآغاز يورش جديدی ست برای آنچه که اسلامی کردن دانشگاه ها می نامندش و، به صراحت،به عنوان تسلط حوزه علميه بر دانشگاه معرفيش می کنند. و اين باری، معنای ديگری ندارد جز، همانا، به زير يوغ خرافات کشاندن دانش. تا چه شود؟ تا لابد پزشکان، بعد از اين، برای درمان بيماران به استخاره متوسل شوند و فيلسوفان آداب اسبترا و استنجا بياموزند و مهندسين به جای بررسی کوانتومی جهان هست، در شک بين دو و سه سرگردان بمانند و پژوهشگران نيز به جای بررسی آماری پديدهها سر در چاه جمکران فرو کنند و در سقاخانه ها دخيل ببندند و رمل و اسطرلاب بيندازند. ملقمه پرخرافهای که به عنوان فقه در حوزههای علميه تدريس می شود، آميزهای ست از پارهای آموزشهای اسلامی و برداشتی مسخ شده از فلسفه ارسطوئی (که اصوليون بخش دمکراسی آن را با نگرش افلاطونی طاق زده اند) و شطح و طامات صوفيانه و حديٌثها و رواياتی ناقض و منقوض که به قول زنده ياد کسروی عمر متوسط يک انسان برای خواندن تمامی آن کفايت نمى کند. اما، آنچه هم حاصل می آورد، به قول حافظ، جز قلب تيره نيست. مردم ما تاوان اين جرثومه کژ و کوژ کژآموز را بسيار دادهاند؛ دارالفنون ميرزا تقی خان امير کبير آغازه پيکار جهان نو بود با اين جهان سپری شده جان سخت که چون بختکی تيره بر هستی تاريخی ما سنگينی می کند و دانشگاه تهران با خيلی از فرهيختگان که به تاريخ نوين ما هديه کرد، فرازی درخشان از اين پيکار ناگزير. نشاندن آخوندی که تحصيلات دانشگاهی ندارد و درسی چنان خوانده و با کارنامهای مزين به رياست کميته انقلاب، در دانشکده حقوق درس حدود و قصاص و تعزيرات و ديات اسلامی می دهد، بر مسند دکتر حسابی ها و دکتر خانلری ها يک دهنکجی ست به همه دستآوردهایی که دانشگاه تهران نماد آنهاست. دفاع از مرتبه دانش و شرف هنر و فضيلت انديشه و آبروی فرهيخت، بنا بر منشور کانون نويسندگان ايران وظيفه ماست؛ ما اعضای کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) –و بدون شک هموندان ما در کانون در ميهن نيز با ما هم صدايند- در برابر اين يورش واپسگرايانه به عرصهای که ما را پرورده است و دستمایه قلممان را به ما هبه کرده است، دمی از پای نمی نشينيم؛ ما، نويسندگان ايرانی، چه در دانشگاه تهران درس خوانده باشيم و چه نه، فرآوردگان و پروردگان مستقيم و غير مستقيم آن دانشگاه و تا باشيم و قلمهامان جوهری برای نوشتن داشتهباشند، دانشجويان آن دانشگاهيم و در کنار دانشجويان و استادان آن دانشگاه از حرمت دانشگاهمان دفاع می کنيم هم ميهنان! ما درگير مبارزهای بر سر هست و نيستمان هستيم، مبارزهای که نبرد اصلی آن در جبهه فرهنگ است؛ نشاندن يک آخوند حوزهای بر مسند رياست دانشگاه تهران کم گستاخی ای نيست؛ با هرابانگ اعتراضمان در برابر اين تجاوز بی شرمانه به حريم علمی و فرهنگی دانشگاه بايستيم. دهم آذرماه ١٣۸۴ يکم دسامبر ٢٠٠۵ کانون نويسيندگان ايران (در تبعيد)
|
|
|
|||||