![]() |
![]() |
|||||||
![]() |
نقش تاريخی ١۶ آذر
شانزده آذر در فرهنگ سياسی و اجتماعی ما بدل به يک نشانه مانا شده است؛ در اين روز سه دانشجو کشته شدند. فقط سه دانشجو. ما، در اين سالهای سياه و سرگردانی که در جست و جوی جوی آزادي و کمي آبادی، با ذره ذره مردن و آب شدن، از سر گذراندهايم، روز و شبهایی را داشتهايم، با چند ده يا چند صد، يا چند هزار قربانی؛ با اين همه، شانزده آذر به مثابه فروغ مشعل يک پيکار ناگزير و نشانهای از يک کارزار تعطيلی ناپذير، در خاطره تاريخيمان حک شده است. چه جادویی در شانزده آذر نهفته است؟ اين رمز و راز را در استقلال جنبش دانشجوئی بايد بازجست: جنبشی از جهان نوين؛ بدون ارتباط با ايدئولوژیها، مکاتب و هر آنچه هایی که سياست را به طور مستقيم نشانه میگيرند. در شانزده آذر، انسانهایی کشته شدند که نمی خواستند اين يا آن سيستم اجتماعی را جایگزين کنند؛ تنها به ستم معترض بودند. پيام آنها اين بود: نمی توانيد با اعمال سرکوب به دروازههای تمدن بزرگ برسيد: اين درس بزرگ شانزده آذر است، درس بزرگ تاريخ نيز همين شد. جنبش نوين دانشجویی ايران، به رغم افت و خيزهايش، به اين آزمون پای بند مانده است و ما هم وندان کانون نويسندگان ايران نيز به اين درس وفاداريم. شانزده آذر اما، تنها نماند و در ١۸ تير باززایی شد که جمهوری اسلامی میکوشد در سايه ١۶ آذر کمرنگش کند. اما نخواهد توانست؛ اکنون جنبش دانشجویی ما دو روز دارد و حتی بيش از اين؛ ما در تمام ماههای سال و در تمام روزهای ماه در مبارزهای بیامان بر سر بود و نبودمان درگيريم و جنبش مدنی جامعه ايران دارد با بازتعريف هرروزه خود، هويت خويش را روشنتر ميکند. چنين شد که شانزده آذر با سالگرد قتل های زنجيره ای نويسندگانی که در راه احيای کانون در ميهن جان باختند و داريوش و پروانه فروهر که به ويژه در جنبش دانشجویی ما نقشی بزرگ داشت هم زمان شده است. پس ما در تمام سال با اين روز و در اين ماهيم. در آذری که گرمابخش هستی ماست و قرار است روشنایی را به خانه هامان بياورد. ياد جانباختگان ١۶ آذر سال ٣٢ دانشجويان، مصطفی بزرگنيا، شريعت رضوی و احمد قندچی و همه ديگر جانباختگان جنبش دانشجویی گرامی باد. کانون نويسندگان ايران (در تبعيد) 17آذر1384 |
|
|
|||||