The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

 

 هوار

 

گیل آوایی

25 دسامبر2007

 

1

 

وقتی که غم آن نگاه در راه

در خیل مسح کشان الله اکبر

لقمه نانی انتظار می کشد

و سفره تهی

نان آور از پا درافتاده را

به حراج بازوی نحیف گرسنه نشسته است

و آشفته

ایستاده به چه کنم های نازانه های از پی نانکی

چگونه نگریم

های

چگونه بیداد اینهمه تاراج را

به خون هوار ندهم

بلاهت چهارده قرن نازل ازخدای الرحمان و رحیم

که ره گشای دیوساران خرافه مست بود

و ویرانه ها

نماد گمشده مناره

 

من

خشم هزار خدای بلاهت و جنایت را

به لبیک شیطانی  فریاد می کنم

و بهشت تزویر خدای آلودگان لاپوشانی شده  در کلاهخود و عمامه

تف می کنم

آی

غمنگاه در انتظار

آی از پا فتاده ی لقمه نانکی

یک گام همرهی از تو

تا سینه بیداد بدرانیم به خشم

اگر که بدانی

اگر که بخواهی

اگر که هم آوایی مرا

هوار داد خواهیت

واخوان شود. 

 

2

 

آی خشم بی خروش

انبوه تهی سفرگان ِکُرده فروز

زبار ناباوری و باخته نام

سر به دیوار بلاهت قرنها

از چه می کوبی

در تکرار مرگلاخ این همه حادثه!؟
گامی

اگر که بخواهی

اگر که بدانی

اگر که دگرگونی یک واپرسی

از چه و که

طوفانی

سیلابی

خروشت را

به بار خواهد نشست

و دادخواهی بیدادی

که رفت بر نسلی

زنسلی

تا کنون گردن نهادنت

که خدای را

بهشت فریبت نصیب

و جهنم نقدانه ای

که جانت در آتش حسرت سفره لقمکی

به شرار نشست

آی

هیبتی

مشتی

خشمی

غروری

بایدت

که روزمرگی غرورباخته ات

تاوان تکرار جهالت به جنایت

و جنایت به جهالتت

روزگار سیاه مرگ بودگی ایست

یک گام

به خود باوری

یک های

بخود بالندگی

تا جهانی

بگیرانیم 

 

3

 

آی

انبوه لشکر یاس

که هیبت هیچ خدایی نرهانیده ات

ز پینه بی مزد دستانت به سفره همیشه تهی

و جهنم کنونت

فریب بهشت خدایانت

جز داغ و تزویر و غارت تو نیست

های

اسیر بی هیچ چراغ

گرد فریبلاخان خرافه مست

قربانی سیاوشانت بوده هماره

به تاوان نشستن

بگشای چشم

به باوری

خاوران

خاوران

خشم بخون خفته ایست

تا انفجاری خورشید وار

زنجیر بر گردن خدایان تف کند

خشم در بند

به مشت کوهواری در کمین

بغض سکوت را

یک گام همرهی

تا جنگلی بگیرانیم

 

ناتمام 

بازگشت به صفحه نخست