The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

 

مهدی استعدادی شاد:

در حاشیه ی عروسی

مُنجی ما آمد، مُنجی ما می آید

از گور برخاسته ای

که به اصطلاح ملت شعر را بسیج کرد، و بسیج می کند.

چشمان مُنجی، وحشت را تعریف می کند

و سه گره هایش عین میرغضب افسانه ای است.

کتاب لغت، او را مترادف هول می نشاند

و فرهنگنامه ی آتی، اگر هنوز انسانیتی در کار باشد،

شّر مطلقش خواهد نامید.

با سرسام پیرامونش و با گرد و خاک گذرش

سالها گوشها نشنیدند و چشمها ندیدند

جایی هم برای قمری نبود تا بی دردسر دانه  برگیرد.

ایکاش با اینهمه درماندگی، ناجی حقارت را درونی نکند.

 

تباهی ما را در خود فرو برد، و هنوز در خود فرو می­برد

با توجیه بیشتر تلف می­شویم، با توجیه، زنده زنده،

تابوت نعش خویش می شویم و متوهم گور به گور

بی آنکه سرافراز مرده باشیم ما بازندگان از خود راضی.

هزاران شکوفه پایمال مایند.

ای سلاطین متکبر، ای شاهزادگان بیشرف، ای شهروندان بی همت

از چه فرار می کنیم؟

از روحانی فاسد؟ 

حالا دیگر فرار، خودش فراری می شود و محو...

اما وداع را آشنایی پیوست می­کند

و یاس

باغ دلگشا نیست، هیولایی است که پشت پنجره شکلک در می آورد.

ضیافت دنیا، بی من و بی ما، راه خود می رود    

عروسان می خوانند و می رقصند

دامادان غرق نوشانوش

انگار غمهای عالم را نمی دانند...

 

بازگشت به صفحه نخست