|
شهلا
آقاپور
کنگره انجمن بين المللی قلم "پن" از تاريخ 22 تا 28 می 2006 در محل
معروف ژاندارم مارکت شهر برلين پايتخت آلمان برگزار شد.
این کنگره ،
هفتاد و دومين کنگره جهانی انجمن قلم بود که برای سومين بار در آلمان
تحت عنوان "نوشتن
در جهانِ فاقد صلح" با حضور نويسندگانی از سراسر جهان و نويسنده سر شناس آلمانی ،
گونتر گراس* برنده جايزه ادبی نوبل و هورست کوهلر* "بوندس پريزيدنت" کشور
آلمان ، گشايش يافت. گو نتر گراس در سخنرانی جنجالی خود ، سياست امريکا
را احمقانه و خطر ناک قلمداد کرد .
در اين کنگره 450 نماينده از 80 کشور شرکت داشتند وبا حضوراين نويسندگان
خبرفرهنگی نيز اعلام شد که امسال جايزه هاينريش هاينه به( پتر هاندکه)*
نو يسنده اتريشی اعطا می شود.
نوبت بعدی که کنگره بين المللی انجمن قلم " پن" در آلمان برگزار خواهد شد
20 سال آينده خواهد بود. جلسات ادبيات کنگره جها نی "پن" در آلمان، از قبيل
داستان ، شعر خوانی و غيره در مکانهای هنر آکادمی، هتل هيلتون و کليسای
فرانسوی در بر لين بر پا شد .
روز جمعه 26 مای 2006 ساعت 19آخرين شب ادبيات بود که به داستان خوانی تحت عنوان" آخ آنها آلمانی می نويسند "
اختصاص داشت. این برنامه در ساختمان کليسای فرانسوی درمحل ژاندارم مارکت که يکی
از بناهای تاريخی آلمان است ، اجرا شد. هفت تن از نويسندگان خارجی مقيم آلمان
در اين
شب ادبی
شر کت کردند.
آنها داستانهای خود را دررابطه باموضوعی بنام (بيگانه
وخارجی)
خواندند. از جمله نويسندگانی که در آن شب آثار خود را خواندند سعيد بود .
وی متولد ايران است و سالهای زيادی ست که در آلمان زندگی می کند. او قبلا
نيز يکی از دبيران انجمن قلم آلمان بوده است. سعید داستان خود را که
دررابطه با پاسپورت سبزرنگ نوشته بود آ دراین شب خواند. این جلسه با بحث
وگفتگو ی ادبی میان شرکت کنندگان پايان يافت...
Günter Grass*
Horst Köhler*
Peter Handke*
*******
پیش از برگزاری کنگره بين المللی انجمن قلم " پن " از 19 می تا 21 می، نشست
انجمن قلم ايران در تبعيد نيز بر گزار شد.
من در اين جلسات مختلف ادبی ايرانی و جهانی انجمن قلم به اين می انديشيدم که
چگونه می توان با نو شتن در جهانی بدون صلح بوسيله ادبيات برعليه جنگ،
تروريسم، راسيس موس،فناتيسموس مقابله کرد و حق اوليه ادبيات را که آزادی بيان و
نوشتن است بدست آورد که هنوز در خيلی از کشورها به آن تو جه ای نمی شود و مرتب
سانسور می گردد. آيا اين گو نه تشکيلات نو ری در تاريکی ست؟!.
آيا اين کنفرانس بزرگ می توانست راه گشايی و اميدی باشد برای دمکراسی در اين
جهانی که هر روز قدرت و خشونت رشد می کند؟! .
به خصوص در فر هنگ ما که اکثرا روابط به جای ضوابط عمل می کند وباعث سانسور های
اد بی و انسانی می شوند و حتی افرادی که به اصطلاح روشنفکر جامعه ايرانی اهل
قلم هستند از اين قاعده سانسوری و روابطی دورنيستند که رفتارهای غير دمکراسی و
قدرت طلبانه حاکمانه را درجلسات فر هنگی خود پياده می کنند، ومرتب در پی
سانسور ديگر نو يسندگان و همکاران خود می باشند وقانون هرج ومرج را با خود به
همراه دارند، حال چگونه می توان از اين تنگنا های منيت ها رها شد و رشد کرد.
برای من به عنوان يک عضو درانجمن قلم ايران در تبعيد که در روزهای 19 تا 21 مای
نيز در برلين بر گزار شد ه بود تجربه ای بود بسی سوال برانگيز.!!
اما درآخرين جلسات ادبی کنگره جهانی انجمن قلم به زبان آلمانی برايم تجربه
آموزنده و مقايسه جالبی بود بين جلسات انجمن قلم ايران درتبعيد وجلسات ادبی
انجمن قلم جهانی،که چه ريشه های فرهنگی ما ايرانيها داريم ودر اسارت آن ريشه
ها، اثرات آن را هم بر ادبيات مان به وضوح می بينيم.و چرا ما مرتب به مشکل های
فر هنگی بر می خوريم و عوامل خارجی را مقصر می دانيم و چرا پدر سالاری در گو شه
و کنار فرهنگ ايرانی خو دش را نشان می دهد شا يد بی دليل نيست که در کشور ما
قرنها زور وقدرت به اشکال مختلف حکومت کرده ست و چراهمکاری در ادبيات با ضوابط
بسيار کم رنگ است و بيشتر ثابت کردن قدرت خويش و در جستجوی روابط هستند.
وفتی من مدعی اهل قلم و هنر هستم اگر بازسازی را از خو دم شروع نکنم پس کی
فرهنگ د مکراسی قلم را که مستلزم آزادی بيا ن و نو شتن است می آموزم...
اين جا ست که می گويم از خو د آغاز می کنم...
از
خود آغاز می کنم
ديگر منتظر نمی مانم
از خود آغازمی کنم
آرامشِ سورمه ای زيستن را
در پرواز هماغوشی ،
لحظات ِ آبی طلايی
جرعه جرعه می نوشم

آن جا ،
بازارِ تجارت ِ مکاران
شلو غ است ،
قرعه ی حقوق بشر را
در زنبيل ِ های سوراخ دار
حراجانه درهم می فروشند
چرا بايد کسی بيايد ...
چرا بايد ايستاد ...
از خود آغاز میکنم
بايد دانست... بايد گفت...
به شدت ِ زلالی روشنايی آفتا ب
بايدرفت... بايدساخت...
يا ل های اسب ِ سپيد ِ خيا ل
ديگر نجات دهنده نيستند
من نيز
پيامبر ِ گيسوانِ زالِِِِ آزاده می شوم
و هرگز از بادهای خطرناکِ حقيقت،
افسانه ی اسطوره ای نمی سازم
بيدارانه در طغيان ِ شگفتی ها،
شاعر ِ نقاش ... می مانم
خو د را به رنگِ آتش ِ شرابين
تر سيم می کنم
د فتر شعر ِ معطرم
که ستارگانِ ِ يا س گونه
را آبستن است
در وهم بلندای چشم هايم ،
معنا ی تازه ای
از پرهای طا ووس
سبزين گونه می تراوشم
در اعماق ِحس ادراک ِ وجودم
تخمک ِ زرين ِ انديشه ها
را می کارم
پنجره ها را
دوباره باز می کنم
زان تماشا، به باغ ِ گل ِ زعفران
لبخند ِ اميد می زنم
درآفرينش هنر ِ عاشقی ،
لذ ت ِ زندگانی،
بو سه بر چشمِ دنيا،
بلور ِ عدا لت را
ذره ذره می تراشم
تا از هسته ی صدای سنگ
پيکری نو
از الهه ی عشق بيافرينم
ديگر منتظر نمی مانم
از خو د آغاز می کنم....
شهلا آقاپور
از ديوان مرواريد سياه2006
http://www.aghapour.de/page3.html
shahla@aghapour.de
www.aghapour.de
|