The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

 

لطف آفتاب

فریدون گیلانی

 

 به لطف آفتاب

از سایه ها بلندتر فکر می کرد

و آنقدر از سطح باران بالاتر می خواند

که در قدیمی ترین مزارع موزون

قد درخت بود صدایش

 

                   به لطف انسان

                        امروز بادهای مست

                        در کوچه ها دنبالش می گردند

نواری دیگر بگذارید

موسیقی شما

در خط بلوغ ممنوع شده است

به گمانم آفتاب هم نداند

سایه ها چگونه فکر را خورده اند

وقتی برگ های خشک را جمع می کنند

باران

شعر را

در پیاده رو

تنبیه می کند

 

از آن همه قامت

تنهاچراغی به جا مانده

که رابطه ستاره را با زمین

به گردن آدم های کوتاه قد انداخته

و از پنجه

مثل آبی کدر

ریخته است

 

به لطف آفتاب

دوباره شاید کنار درخت بایستم

ازاین چشم های ضربی غافل نشوید

دیری است که طبل ها خاموش شده اند

اگر این بسته به مقصد نرسد

شاخه ها به آهن پناه خواهند برد

دیروز 

بازداشت شده است

روزهایم را

به فردا نفرستید

به لطف انسان

لحظه ها سکته کرده اند .

شهریور ماه 1384

 

بازگشت به صفحه نخست