|
هر چه بادا باد
فریدون گیلانی
هرچه بادا باد
با جوانی های جنگل وعده دیدار می خواهم دوباره
لا به لای سنگ ها و آب های مهربان کوه
روستای خسته ای شاید مرا این بار بشناسد
سال های رفته را یک بار دیگر
تا کنار روزهای آخر اسفند
باز می گردم
هر چه بادا باد
باز می گردم دوباره سال ها را
باز هم مثل غروب روزهای آخر اسفند
پشت آواز درختی
می نشینم در کمین چشم های تو
شیطنت های نسیم صبح را با چشم می بینم
باز پاورچین
پشت پرچین روزها را می شمارم
دست می مالم به پشت جویبار نرم
تا غروب تازه ای شاید
آسمان ماهتابی را به جنگل باز گرداند
هرچه بادا باد
باز می گردم دوباره سال ها را
باز هم شب ها کنار موج می خوابم
با صدای تنگه ی هرمز
آفتاب صبح دریای خزر را خواب می بینم
خواب می بینم که ماهی های آن دریا
مثل شب های قشنگ عشق
بادبان ها را به دور خویش می پیچند و تنها شعر می
خوانند
هر چه بادا باد
سال های رفته را یک بار دیگر می دهم برباد !
|