The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

 

بیان باغ

 

فریدون گیلانی

gilani@f-gilani.com

 

فکر می کردم باغی به بیان آمده است

و چراغ ها محرمانه روشن شده اند

 

فکر می کردم از فراز نگاهت انتظاری می گذرد

و تاریخ

در لابه لای پلک هایت از من شناسنامه می خواهد

پس به بلندی دستی که ستاره را می نوازد

و شبانه به دیوارها چیزی می نویسد که فردا

قدم به قدم عاشقان را دنبال می کند

فتنه ی حرف هایت را

به لباسی آراستم که مرزبان فریب بخورد

پیچ و خم گیسوانت اما

محرمانه پرچم نظامی می ساخت

و آنقدر باروت از شکنش می ریخت

که مرزها را به آتش می کشید

 

از این تنگه فریبنده تر ندیده ام

که راه را بر سواران بسته باشد

و به غزالان گفته باشد

که چشمه ها خشکیده اند

 

این نسیمی که از حیاط خلوت می گذرد

با فرود سر بازان

خانه را خیالاتی کرده است

 

اگر موذن از مناره فرودآید

فتنه ها و تنگه ها

دنبال مرزهای تازه خواهند گشت

و اتاق ها را

عطسه های آفتاب هم

جا به جا نخواهد کرد

 

فکر می کنم چیزی از کلمات افتاده است

که زبان تو را نمی فهمد.

 

مهر ماه 1385 

بازگشت به صفحه نخست