The Iranian Writers' Association (in Exile) Logo
 

 

آینه

فریدون گیلانی

تبعیض

بیکاری

بمب

برگ ها به پائیز ریخته اند

زمین گلوله چاپ می کند

قلم بیگاری می دهد

روزنامه آب می شود

خلبان به ابتکار سنگ ها می خندد

گلدان به ساقه پشت کرده

تصویرها به دیوار هجوم برده اند

کفتار ها به سوزن بان رشوه می دهند

و افسران عالی رتبه خود را دار زده اند

 

انفجار

آدم های نیمه کاره

دست های پنهان

قدم های تند

ستاره های بیمار سیاره

پیاده روها آدم را دنبال می کنند

 

راه شعله می کشد

خانه دنبال کبریت می گردد

تقاطع انسان

سکوها را می شکند

و بعد از ظهر ناکام

شب را

در گذرگاه

آتش می زند

 

چه حریق دامنه داری

به سپیده امان بدهید

زخم ها شلیک شده اند

 

بمب

باران سیاه

زندگی امریکائی

معجزه اروپائی

خواب های آسیائی

نویسندگان تکزاسی

زندگی کبوتر تباه شده است

پرنده به آشیانه اخم کرده

نان را در مرزها تعقیب می کنند

نماز بازجو قضا شده است

متهم صدای باران را نمی شنود

خاکریز های فروریخته

به نگاه شان بسم الله ریخته اند

 

بلندی ها  توضیح می دهند

کرکس ها جشنواره می خورند

دره ها خمیازه می کشند

 

هنر

ادبیات

ائتلاف

کلمات مرصع

در هلهله ی اشغالگران

اینهمه روستای سرگردان

در اتحادیه های کارگران

گروهبان ها  را نگاه کنید

که چه چتری باز کرده اند

هلی کوپتر ها اسباب بازی تبعیدی می ریزند

زندانبانان

صدای پای شان را آب می دهند

 نفس ساحل تنگ شده است

سپیده نارس

عقیده را بایگانی کرده

و زنان را در معابر معامله می کند

سربازان در کشاکش مردم رژه می روند

و در لایه های مدارس گم می شوند

دختران فراری را

به زیارت مرده ها فرستاده اند

توپ دیگر گرد نیست

سیب ها را کرم خورده است

انسان

به رواج خود

تردید کرده است

دروازه ها به سکسکه افتاده اند

بیمه ی بیکاری

کج راه می رود

قرار داد کار

در کوچه های طولانی

عربده می کشد

کارفرما سازنده ی قلمی است

که به ستاره پشت کرده

و آبستن ارتفاع است

 

همسایه های قدیمی  

به وصلت اروند رود رفته اند

 

راکت

سلام های بی کراوات

بشکه های شکلات

مثل دولت های متین

در چهره های غمگین

خنده ی قهرمانان دموکرات

مثل رعشه های پیش از توفان

نگاه کنید !

از دجله تا فرات

روشنفکر محجوب چیده اند

و کیسه ها را پر از ماهتاب کرده اند

مبادا که سربازان

در هجوم شن قاطی کنند

و گلوله ها را

اشتباها به آبرو بزنند

روشنفکران

در بمب ها آبرو می زایند

و شمع دزد ها

مثل سرجوخه ها

شاعر شده اند

 

تبعیض

بیکاری

بمب

مهربانی های خوشه ای

با حریق مدرسه ها

و شعله های سرکش بیمارستان ها

اف پانزده

چهارده برابر بیشتر از اف یک علف می خورد

چوپان ها را به پناهگاه ببرید

گوسفندان مرده اند

گروهبان ها تاریخ درس می دهند

دلال ها

پیشمرگه ها را خورده اند

 

تبعیض

بیکاری

ترانه های خیابانی

مثل حرف های سرگردان

گذرنامه اروپائی را

به گردن مرزبان بیاویز !

حضورت باعث خنده است

چشم هایت غریبه است

تو مثل خارجی ها نگاه می کنی !

صندلی ها را به همسایه فروخته ایم

علف های زیر پایت را تصحیح کن

روزنامه ها تفریح می کنند

شبنامه ها به کودکستان رفته اند

روی بیگاری خیمه بزن !

به کیسه های پر از اتحادیه

تجاوز جنسی کرده اند

بچه ها گرسنه اند

ناموس را محکم بگیر !

نفت باکره را

به پزشکی قانونی ببرید

بیکاری را تقسیم کنید

صف مال شما

اداره مال ما

اول آلمانی

دوم اروپائی

گذشته ات را جارو کن

در من بزرگ شو !

کوچه های خالی را بشمار

آخرین قطار هم رفته است

بازیگران جدید

در « گیومه » مست کرده اند

و کنار رودخانه

سنگر گرفته اند که به سایه ها چشمک بزنند

 

فقر

قرض

بمب

پیشمرگه ها را فریب بدهید

کوه ها تنها مانده اند

فشنگ زنگ زده است

بچه ها را

در اتاق ها آویزان کنید

بانک ها

به تشییع جنازه ی آفتاب رفته اند

اگر به آینه نگاه کنی

لباس « آزادی » را

باید مثل سرجوخه هائی بپوشی

که خیال می کنند در لندن و گوتنبرگ و مشهد

می شود صنایع نظامی و شاهنامه را

به رادیو ها فروخت

و زیر کانون ها

آتش افروخت

ساقه ها را بشکن

درخت های مصنوعی مرده اند

جنگل از خجالت آب شده است

 

تبعیض

بمب

بیکاری

راکت

انگلیسی ها نماز جمعه می کارند

آیت الله ها نفت می دروند

اگر « امام » نویسنده را به کسر « سین » می خواند

شما با علامت اختصاری وینستون چرچیل

روزه ی سیاسی بگیرید

 

ریش های نصفه

خال های عمل شده

حرف های دو سنتی

کلیشه های جاندار

عین قصه های بی گدار

و فریاد جانکاه مغازه داران پروار

مثل مردار در کناره ی رود « راین »

 

اگر خانه ات را خراب کنی

و اکثریت را با عین بنویسی

آقازاده های مقیم پاریس

کیوسک هاشان را به افتخار تو آذین می بندند

و فکلی های بی استعداد فرانکفورت

مثل آدم های منگ

با آستین مست تو شام می خورند

و خیال می کنند آسمان

در نگاه گزنده ی ایشان تالیف شده است

خط را بگیر تا به دیوار بخوری !

آنقدر مست کن که فکر کنی

با مداد پاک کن می شود آدم ها را پاک کرد

و با امریکا

در « بنیاد » خانوادگی جشن گرفت

همین روزها

درجه الکل

با فرستنده های فارسی زبان امریکا

ائتلاف خواهد کرد

 

فقر را چنان بنویس که پلیس

گواهینامه ات را توقیف نکند

بمب را چنان بخوان که یعنی عراقی ها

آزادی را

لا به لای آنهمه ریش و سلام نظامی هوا می کنند

و نقشه ی افغانستان را

در امریکا به مزایده می گذارند

 

         تپه ها تب کرده اند

         جاده ی چالوس ورم کرده است

         و کویر کاشان

         خواب دره ی تنسی را می بیند

 

گروهان

گروهبان

جوجه های تیرباران

در کردستان و آذربایجان

گروه خون تظاهرات دولتی

راه رفتن های شق و رق ملی

در شورش های باز نشسته ی هرات و هامبورگ

 

گردان

تعزیه گردان

شاعران دماغ سر بالای روزهای بیکاری

تلفظ آزادی در مراسم تدفین شعر

مثل شاخه های آویزان اواخر پائیز

در کوچه باغ های تنهای شیراز

و به صف کشیدن مشتی حرف

به رسم هیئت های عزاداری

که زندانیان نامدار مقیم استکهلم را

در خانه ها به رقص واداشته

 

اعلامیه ها یرقان گرفته اند

 

شاعران موسس

که در تاسیس خود خراب شده اند

در شب های جشنواره

و پای قراردادهای بی قواره ی مهمانخانه

زنان را دستکاری می کنند

که شب ها قرص خواب بخورند

و صبح ها به این بهانه

زیر دوش خواب بنیاد را ببینند

بنیاد خرم

بنیاد خرمی

بنیاد کژدم های منتر

بنیاد رفراندوم چی های عصر حجر

دنیای به این کوچکی و این همه آدم محشر !

 

به نام نامی مردان آبستن

سیاسی های بی وطن

آیت الله های مالی

اینهمه شاعر و کارگردان خیالی

و غروبی که جان می دهد برای مردن در مرداب

اهالی کناره های تمدن

مدال های وطن را به شقیقه  زده اند

که زیر پل شاید

گوسفندی را بدزدند

و ساواکی های هشتاد ساله را

با صندلی چرخدار

به دریاچه قم بریزند  

 

خاک های وزین

در آب های سنگین راه می روند

 

بمب

راکت

کارگردان بیکار

اینهمه سرنیزه

مثل خودکار

شعر کاغذی

مقاله های پولکی

آدم های الکی

طلوع را باز داشت کنید !

بمب امریکائی دارد می ریزد .

 

ابان ماه 1384

بازگشت به صفحه نخست